آن که مست آمد ودستی به دل ما زد و رفت   ||   در این خانه ندانم به چه سودا زد و رفت   ||    خواست تنهایی ما را به رخ ما بکشد          ||           تنه ای بر در این خانه ی تنها زد و رفت

 
تبلیغات
 

 
دوستان ما
 

31*88

رژانو

 

ساز دل

 

شمع نویس

 

 
دوستان ما
 

60*120
 

فریناز

 

دست نوشته های فریبا

 

 
پیوندها
 

 علی و عسل
سرو افتاده
من تنها
کلبه سنا
تنهاترین تنها
خوابگرد
دست سرد سرنوشت
مهتاب شب
ماهی سیاه کوچولو
سما
پیاده رویا
سوره ی تماشا
بابایی و دنیای تنهایی
ساز دل
شمع نویس
فرح
صدف و سیما
آسمان آفتابی
عباس هوشیار

 
تصویر هفته
 

 


 


200 کارتون معروف 200 کارتون معروف
هر کارتون که فکرشو بکنی، هر کارتون
فقط 80 تومان | 9 DVD
زیباترین مستند جهان
مجموعه حیات وحش بی نظیر(حیات)
زیرنویس فارسی محصول ۲۰۰۹
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
انتقال
دوشنبه 25 خرداد ماه سال 1388
 

انتقال یافت

این وبلاگ به آدرس فوق انتقال یافت ...
برای خواندن دست نوشته ها بعد از ورود به صفحه بر روی بخش وبلاگ کلیک نمایید

 
در یک لحظه
یکشنبه 30 فروردین ماه سال 1388
 

" در یک لحظه زمان و مکان یکی میشود...تو در کنارش هستی...انگار که هزاران سال است که هم اغوشش بودی...حال تاریکی نیمی از تنش را در خود فرو برده و فاصله تو با او یک تاریکی بیش نیست...صورتش را درک میکنی...سکوتش را میشنوی که تنهایت را پر میکند...انگار التماسی در انتهای وجودش تو را و تنها تو را میجوید.متوجه رابطه مستقیم با تاریکی میشوی...هر چقدر به او نزدیک میشوی انگار تاریکی وجودش را بیشتر میبلعد...این ترست را بیشتر میکند...اما وجودت فریاد شده...فریادی از قعر درون...دیوانه ام میکند...هیچ چیز درونم نیست ! "

" پی نوشت

همه بو برده اند ،

آخر تنم بوی تنت را گرفته بود

وقتی در تو می لولیدم بیم از این رسوایی نداشتم  .

و اکنون که همه فهمیده اند ، من رسوا باز هم هوس چشیدنت را دارم

تولدت مبارک  "

 
یکی بود ، یکی نبود
شنبه 19 بهمن ماه سال 1387
 

تقصیر مادر بزرگ است آنقدر از کودکی در گوشم فریاد زد " یکی بود ، یکی نبود " که باورم شد انگار نباید یکی از ما باشد . دیگر عادت شده برایم ، انگار وقتی او هست یک چیزی کم است . اصلا وقتی او هست هیچ چیز جور نیست . انگار خودش هم می خواست برود تا این داستان رنگ قصه های تکراری مادر بزرگ را به خود بگیرد . من که گله ای نکردم ، تازه بعد از سالها ، این روزها میانه ام با خلوت خودم اخت تر شده و بیشتر با هم کنار می آییم . نه من گله ای ندارم  . هر چه باشد داستان از اینجا شروع می شود " یکی بود ، یکی نبود" . رفتن سهم تو از تمام من است و ماندن و خاطرات را مرور کردن سهم من از تمام تو . نمی دانم شاید بچه گانه ترین تصمیم زندگی ام آن بود که بعد از سالها سکوت می خواستم پیش آهنگ قصه های مادر بزرگ را تغییر دهم ، شاید هم نه . نمی دانم . هر چه هستی ، گذرا نیست هوایت ...  

 

« پی نوشت : تصویری به دست خود طراحی کرده ام برای رساندن مفهوم مطلب حتی به روایت تصویر ، تمام سعی خود بر آن خواهم داشت که از این پس برای هر پست روایتی از تصویر آن داشته باشم و آن را در بخش پی نوشت معرفی خواهم کرد . برای تماشای تصویر اینجا کلیک نمایید »

 

   Designed By ©®: Siavash.E .. Scripter And Designer Web - Word Lasting

       

عناوین پیشین

 
 

ایام بگذشته

 
 

آمار بازدید

   

ارتباط زنده

 

 

لوگو وبلاگ

     

Siavash Eshgh Yar || Personal Handwriting

Siavash Eshgh Yar || Personal Handwriting

Siavash Eshgh Yar || Personal Handwriting

 

 

عشق با غرور زیباست ، ولی اگر عشق را به قیمت فرو ریختن دیوار غرور گدایی کنی   ||   آن وقت است که دیگر عشق نیست  "صدقه است "